Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
یکی بود یکی نبود و زیر گنبد کبود
دل پروانۀ بی بال و پری شکسته بود
سوخته بود تمومی روح و دل و بال و پرش
زیر نور پرنیازِ دلبری نشسته بود
درد دل رو به زبون کشید و گفت حکایتی
که ز دستِ قلبِ تو نمونده هیچ شکایتی
گرچه بالم از نفیرِ شعلۀ تو سوخته
چه کنم عشق تویی،دلیل این شهادتی
تو بدون جای من اینجا توی این خانه نبود
اگه نامِ من بغیر نام پروانه نبود
بی جهت اسم مرا ثبت نکردن به وفا
جز منِ سوخته دل با تو کَس همخانه نبود
توی آتیشِ نگاهِت بیم و پروا ندارم
واسه این توُ اوجِ سوختن ، نامِ پروانه دارم
بخدا دلیل انتحارِ من فقط تویی
اینه که وقتی تو هستی دیگه پروا ندارم
وقتی شمع حرفای پروانۀ بی بالُ شنید
نازِ پروانه رو با آهِ جگرسوزی خرید
توُ جوابِ دلبرِ سوخته بالش با یه سوز
هم نوای دلِ پروانه شد و اشکی چکید
شمع بهش گفت : بخدا سوز و گدازِتُ دیدم
از نمِ اشکِ نیازِت مثِ غم باریدم
غم و آه و عشق و ایثار و دلِ سوخته تو
با ترازوی دلِ آب شدم سنجیدم
تو بدون منم توُ سوزِت ناله هایی کردم
توُ دلم گریه روونه تو نبین میخندم
اگه خونِ دلتُ ریختم و سوزوندم
دستِ من نیست عزیزم بخدا شرمندم
ولی انصاف قشنگه اگه اینو بدونی
که دلِ منم شده توُ عاشقی زندونی
شایدم اینو ندونی که نژادِ من و تو
یکیه ، آره عزیزم ، تو با من همخونی
پس اگه دلِ تو سوخته ، دلِ من آتیشه
مگه آتیش بدونِ ناله و سوختن میشه؟
دلِ بیتابِ منم آب شده به پای تو
تو از اون بال و پرت سوختی و من از ریشه
اگه عمرِ من کوتاهه آخه دلخواهِ تو بود
شایدم آب شدنِ دلم واسه آهِ تو بود
تمومِ عمر فقط واسه تو باریدم و بس
ببین اشکِ من همش بدرقۀ راهِ تو بود
ولی من از عمرِ کوتاهِ خودم راضی شدم
شایدم راضی از اینکه با تو همبازی شدم
آخه بازی اشکنک داره عزیزِ مهربون
توی این بازی به مرگِ هردومون راضی شدم
واسه این اسم من اینجا پیشِ تو شمع شده
که حریم عاشقان به گردِ من جمع شده
عشقِ با دلهره و ترس دیگه عاشقی نیست
راز عاشقی توُ دستِ من و تو جمع شده
حالا پروانه دیگه بی شکوه از آتیشه
توُ تبش گُر میگیره ولی حالا حالیشه
شمعِ بیتاب می سوزه تا ابد برای اون
که داره برای عشقش میسوزه از ریشه
بعدِ این راز و نیازم من و تو افروختیم
واسه ، برای هم ، بخاطرِ هم سوختیم
آره این قصه واسه ما یه شروعِ تازه بود
درسِ عشقُ پیش پروانه و شمع آموختیم
رخشانه اصغری-ماه من کامل شد
برچسب:
نویسنده: reza