خرید بک لینک

دود و داد و سرو صدا و پيچ و خم و بيش و كم اين زندگي شهري را دوست ندارم

دلم آسمان آبي و سكوت دشت و كوه وبيشه هاي سرسبز مي خواهد؛ دلم بركه ايي، جويي ، جويباري ،و صبوري ماهيگيري لب بركه مي خواهد، چنان به چوب پنبه ي روي اب چشم دوخته كه گويي قادر به چرخاندن سرش به اطراف نيست، كاش صبوريش را به من ياد دهد، يا نه كمي اش، را به من قرض بدهد.

دلم قدم زدن ميان جنگل هاي پاييزي را مي خواهد، كه روز قبلش باران باريده باشد، و كفشم در ميان گودالي پراز آب شود؛

نمناكي و تازگي باران را مي خواهم ، به درختان و شاخه هاي بالاي سرم مي نگرم، چقدر خورشيد پر تلاش نورش را عبور مي دهد از لابه لاي برگهاي سوراخ شده، و زرد و سبز و رقصان در باد؛ دلم صبوري باد پاييز مي خواهد، كه هر روز كارش را با نوازش برگهاي زرد شروع ميكند و به پايين مي كشاندشان، و سبزي برگهاي جامانده به درخت را مي گيرد.

چشم مي چرخانم و قارچ ها ي نشسته بر تنه ي درخت را مي بينم،كه چترشان را باز كرد ه اند،و منتظر رگباري ديگرند

در اين ميان تو جهم جلب مي شود به صدايي بين شاخه هايي پاييزي درختان، سنجابي مشغول جست و خيز روي شاخه هاي درختان است و يا شايدم به فكر فرداي زمستانش است؛

چه زيبايي مسحو ر كننده ايي من اين زيبايي را مي خواهم، از دو ر صداي قطع كردن شاخه ايي مي شنوم،دهقاني دور باغش را پرچين مي كشد

چوبي به دستم و روي زمين ميكشمش و برگهاي چسبيده به زمين سرد را جابه جا مي كنم، از روي جويي مي پرم ، به شاليزار مي رسم ، بر روي مرزهاي شاليزار راه مي رم، سرم را به اطراف مي چرخانم، نشاني از سرسبزي بهار و تابستانش نيست

اما اين سبز نبودنها را هم دوست دارم؛

به دور دست نگاه مي كنم زمين گرد به نظر نمي رسد، مسطح و هموار فقط پست و بلنديهاي كوچكي دارد.

لاك پشتي ميان گل ولاي اين پستي ها درون آ ب مي بينم با چوب دستيم روي لاكش ميزنم، سعي ميكند خودش را از من پنهان كند

ياد خودم مي افتم بيچاره، مثل من، كه سرم را زير برف ميكنم ، سرش را درون لاكش ميبرد به خيال اينكه پنهان شده، اما عزيزم ! تو هم مثل من پيداي پيدايي، به حال خويش رهايش ميكنم

از بيشه بيرون مي آيم و خودم را كنار ساحل در يا پيدا مي كنم؛

پاهايم را از كفش بيرون مي آورم و روي ماسه هاي نمناك ساحل راه مي روم پاي برهنه حال ديگري دارد ساحل !

بوي ماهي مي دهد درياي پاييز، و آسماني كه خاكستري است ، موج هاي كف آلود، بلند، و بد اخلاق، اما من اين بداخلاقي هايش را دوست دارم

زيباترين موسيقي دنياست صداي دريا همراه با آواز خواني مرغان دريايي، سوار قايق كه بشوم و پارو بزنم و پارو بزنم من نيز در اين سمفوني شريك خواهم شد .

صداي شكافتن آب، و نفس نفس زدن من ،و نسيم دريا، يادم مي افتد، كه هنوز زنده ام .......!!

من هستم ،تو هستي، زمين هست ،ما هستيم

هنوز فرصت براي زيبا ديدن دنيا هست

پس

كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ..... تا دمي چند كه باقيست غنيمت شمرند.

الينا-باقي


برچسب: نویسنده: reza تاريخ: يکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 15:26

صفحه بندی