| |
|
آن دسته از اقلام هزينهاى که مقدار آنها بستگى به ميزان محصول دارد، هزينههاى متغير توليد است. در يک نگاه 'کل هزينههاى متغير' (Total Variable Costs-TVC)، يا TVC، از مجموع حاصلضرب قيمت در مقدار تمامى نهادههاى متغير بهدست مىآيد. به بيان ديگر TVC يا هزينه متغير کل عبارت است از: | |
| |
|
در اين رابطه P1 تا P قيمت هر واحد نهادههاى متغير X1 تا X است. | |
|
توجه به اين مطلب ضرورى است که رابطه فوق، تابع هزينه متغير کل نيست. زيرا کليه مفاهيم هزينه بهعنوان تابعى از مقدار محصول تعريف مىشوند. بنابراين تابع TVC در حالت کلى بهصورت زير بيان مىشود: | |
TVC = f(Y)
| |
|
برخلاف هزينههاى متغير، ميزان برخى از هزينههاى توليد به سطح محصول بستگى ندارد. اين اقلام تشکيلدهنده هزينههاى ثابت توليد است. بايد توجه داشت که هميشه اين هزينهها فقط به نهادههاى ثابت مربوط نمىشود، بلکه اقلامى مثل برخى از انواع ماليات، حق بيمه و مواردى از اين قبيل نيز جزء اين هزينهها بهحساب مىآيند. با توجه به اين تعريف، کل هزينههاى ثابت يا 'هزينههاى ثابت کل' (TFC) بهصورت زير تعريف مىشود. | |
| |
|
در اين رابطه TFC عبارت کل هزينههاى ثابت و FC1 تا FCm بيانگر اقلام هزينه ثابت متفاوت است. اما طبق تعريف چون TFC به ميزان محصول بستگى ندارد و بهعبارت ديگر در تمامى سطوح محصول يکسان باقى مىماند. تابع آن را بهصورت زير بيان مىکنيم: | |
| |
|
که در آن K بيانگر عدد حقيقى مثبت است. (هزینه ثابت در کوتاه مدت ثابت است.) هزينههاي دولت(G) هزينه هزينه به مبالغي گفته مي شود که براي کسبدرآمد به خرجگرفته مي شود . به عبارت ديگر اگر موسسه اي فعاليتش در جهت ارائه خدمات به موسسات ويا اشخاص ديگر است ، خرجهايي که در راه ارائه خدمات متحمل مي شود را هزينه مي گوينديا اگر موسسه اي به کار خريد و فروش کالا اشتغال داشته باشد به منظور تحقق اين هدفپرداختهايي انجام مي دهد که همانا هزينه مي باشد . اقلامي از قبيل بهاي آبمصرفي ، اجاره ساختمان ، بهاي برق مصرفي ، هزينه تلفن واستهلاکساختمان از جمله هزينه ها مي باشند . لازم به تذکر است همانگونه که درآمدها موجب افزايش در حسابهاي « صندوق، بانکو سرمايه ) ميشوند ، هزينه ها موجب کاهش در اين حسابها مي گردند البته در مورد حساب سرمايههمانگونه که درآمد يک عامل مثبت و افزايش دهنده آن به حساب مي آيد ، هزينه يک عاملمنفي و کاهش دهنده آن است . بايد به اين نکته توجه داشت که هرگونه کاهشي در حسابوجوه نقد به منزله هزينه نيست ، مثلا پرداختبدهيها ، خريد داراييبهطور نقد و يا برداشت نقدي صاحب يا صاحبان موسسه ، موجب کاهش در حسابوجوه نقدمي شوند ، در حاليکه هيچکدام هزينهمحسوب نمي شوند . به طور کلي ، رقمي را مي توان هزينه جاري يکدوره ماليدر يک موسسه بهحساب آورد که اولا درارتباط با درآمد همان دوره باشد ، ثانيا موجب کاهش درسود ويژهدوره مالي و در نهايت صاحب ياصاحبان موسسه شود . نکته بسيار مهم در ارتباط با هزينه اينست که هزينه هاي هر دورهبايد از درآمدهاي همان دوره کسر گردد و اين در واقع براساس يکي از مهمتريناصول حسابداري ( اصل وضع هزينه هاي يک دورهاز درآمد همان دوره ) مي باشد و مفهوم آن اينست که به عنوان مثال اگر هزينه اجارهساختمان در پايان دوره مالي پرداخت نگرديد ، نبايد به عنوان هزينه در دوره آتي بهحساب گرفته شود ، بلکه بايد از درآمد همين دوره مالي کسر گردد هزینه فرصت از دست رفته هزینه فرصت، هزینه فرصت سرمایه (Opportunity cost of capital) یا هزینه فرصت از دست رفته (lost opportunity cost) به معنی هزینه های ناشی از رد بهترین گزینه جایگزین در هنگام اخذ یک تصمیم است. محدودیت در منابع و زمان، مهمترین دلایل برای انجام هزینه فرصت هستند از این رو تقریباً تمام تصمیم ها به نوعی دربرگیرنده هزینه فرصت هستند. تصور کنید فردی با 15 دلار می تواند یا یک پیراهن و یا یک دستگاه رادیو بخرد. اگر او پیراهن بخرد، رادیو هزینه فرصت اوست و اگر رادیو بخرد ، پیراهن هزینه فرصت از دست رفته است. یکی از راههای درک مفهوم هزینه فرصت، محاسبه مقدار پولی است که شخص می توانست در صورت سرمایه گذاری در فرصت دیگر کسب کند. فهم این نکته مهم است که به دلیل اینکه امکان ازدست رفتن کل سرمایه وجود ندارد در نتیجه هزینه فرصت نوعی ریسک محسوب نمی شود. فرض کنید شخصی سرمایه ای معادل یک میلیون تومان در اختیار دارد که به بین دو گزینه نهایی خرید اوراق مشارکت با سود سپرده 17 درصد و سپرده گذاری یک ساله در بانک با سود سپرده 20 درصد، تصمیم به خرید اوراق مشارکت می نماید در این صورت هزینه فرصت از دست رفته 3% است. هزینه فرصت هزینه فرصت، هزینه از دست دادن منافع یک فرصت برای به دست آوردن فرصت دیگر است. مفهوم هزینه فرصت برای اولین بار در آثار اقتصاددانان ابتدای قرن نوزدهم به چشم میخورد. این طرز نگرش در مقابل هزینه واقعی به سرعت مورد توجه قرار گرفت و به یکی از موضوعات اقتصاد کلاسیک و کلاسیک نوین تبدیل شد. کاربرد مهم این نگرش در این است که میتواند ارزش نسبی بین دو گزینه را مشخص سازد. این مفهوم حکم میکند که ارزش فرصتهایی با هزینه مساوی بایستی با یکدیگر مساوی باشد. اگر از زمینی 30 تن گندم به دست میآید و از همان زمین 40 تن جو حاصل میشود، نسبت قیمت گندم به جو میبایستی 4 به 3 باشد. هرگاه در عمل این نسبت وجود نداشته باشد (یعنی نسبت قیمت 4 به 3 نباشد) هزینه فرصت به وجود میآید و در این حالت تصمیمگیری و انتخاب بین کشت جو یا کشت گندم، خود منشا هزینه خواهد بود: هزینه تصمیم. بدین گونه ارزشآفرینی تصمیمگیری مدیریتی پدیدار میگردد. مزیتهای رقابتی نیز نمودی دیگر از این مفهوم است. اگر قیمت گندم در بازار دو برار جو باشد گندمکار میتواند 75 درصد محصول خود را با تمامی محصول جوکار (با سطح زیر کشت مساوی) معاوضه نماید و 25 درصد باقیمانده، مزیت رقابتی حاصل از تصمیم (انتخاب کشت گندم) خواهد بود.
|
برچسب:
نویسنده: reza